الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
536
إحياء علوم الدين ( فارسى )
آن قوّت دارد ، و آنها نيز معرفتها و علمهاست ، اگر چه معلومات آن را شرف اندك باشد به اضافت شرف معلومات الهى . اما كسى كه فكر او در معرفت حق تعالى دراز شد ، و از اسرار ملك خداى تعالى اگر چه چيزى اندك باشد بر وى منكشف گشت ، او در دل خود ، در حال حاصل شدن كشف چنان شادى يابد كه خواهد كه بپرد ، و تعجب نمايد از نفس خود كه ثابت ماند و قوّت شادى و مسرت آن را احتمال تواند . و اين از آن جمله است كه دريافته نشود مگر به ذوق . و فايدهء حكايت در آن اندك باشد . و اين قدر بر آن كه معرفت خداى - عز و جل - الذّ چيزهاست و لذتى فوق وى نيست تو را آگاهى دهد . و براى آن أبو سليمان دارانى گفت كه خداى را بندگانند كه بيم آتش و اميد بهشت ايشان را از خداى مشغول نگرداند ، پس دنيا چگونه از خداى مشغول گرداند . و يكى از دوستان معروف [ كرخى ] وى را پرسيد كه يا ابا محفوظ چه چيز تو را بر عبادت و انقطاع از مردمان برانگيخت ؟ معروف خاموش بود ، گفت : ذكر مرگ . گفت : چه چيز است مرگ ؟ گفت : ذكر گور و برزخ . گفت : چه چيز است گور و برزخ ؟ گفت : بيم آتش و اميد بهشت . گفت : چه چيز است اين ؟ [ گفت ] كه پادشاهى است كه اين همه در تصرف اوست ، اگر او را دوست دارى ، اين همه تو را فراموش گرداند ، و اگر ميان تو و او معرفتى باشد ، اين همه از تو كفايت كند . و در اخبار عيسى - عليه السلام - آمده است كه چون پرهيزكار را در طلب پروردگار مشعوف بينى ، از هر چه جز اوست او را مشغول گرداند . و يكى از پيران بشر حافى را در خواب ديد ، گفت « 78 » : ابو نصر تمّار و عبد الوهاب ورّاق را چه كردند ؟ گفت : اين ساعت ايشان را نزديك خداى گذاشتم ، مىخوردند و مىآشاميدند ، گفتم : تو ؟ گفت : خداى - عز و جل - كم رغبتى من در خوردن و آشاميدن دانسته است ، مرا ديدن خود داده است . و على بن موفق گفت كه در خواب ديدم كه به بهشت داخل شديم ، دو كس را ديديم بر خوانى آراسته نشسته ، دو فريشته از راست و چپ ايشان از انواع طيبات ايشان را لقمه مىدادند و ايشان مىخوردند ، و مردى را ديدم بر در بهشت ايستاده در روى مردمان مىنگريست ، بعضى را در مىآورد و بعضى را رد مىكرد . آن گاه از ايشان درگذشتم و به حضرت قدس رسيدم ، در سرا پردهء عرش مردى را ديدم كه چشمها باز كرده بود حق تعالى را مىديد و پلك بر هم نمىزد ، از رضوان پرسيدم كه اين كيست ؟ گفت : معروف كرخى است كه خداى را مىپرستد ، نه از بيم آتش و نه از اميد بهشت ، بلكه براى دوستى او ، پس حق تعالى او را ديدار خود روزى كرده است تا روز قيامت . و گفته كه آن دو ديگر بشر بن حارث و احمد ابن حنبلاند . و براى آن أبو سليمان دارانى گفت : هر كه امروز به نفس خود مشغول باشد ، او فردا به نفس خود مشغول بود ، و هر كه امروز [ 403 ]
--> ( 78 ) گفت به او گفتم . . . ( همان جا ) .